ابو القاسم راز شيرازى
350
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
* بنگر كاين مى رحمان به كجاهات رساند * « 13 » . چنانكه هوشيارى محبّين الهى در وصال و وصول و قرب اوست ، و هوشيارى محبّين و طامعين دنيا در نزد موت و عذاب اليم الهى و مجاورت « شيطان » در جحيم است . پس ، حضرت امام ص مىفرمايد : همين يك شناعت و هلاكت عظيم بس است طامع را - اگر در طمع ، شناعت و هلاكت ديگر به فرض محال نباشد - كه معاوضه كرده دين خود را به دنياى مشكوك فيه ؛ زيرا كه چشم از فضل و رحمت پروردگار خود دوخته است كه بايد تمام ميل و اميد و طمع او در آن باشد لا غير ، و چشم باز كرده است به دنياى ديگران از اهل دنيا ، با وجود كه يقين ندارد به وصول به آن ، بلكه به محض توهّم و طمع بى جا ، قانع شده ؛ و اين دليل بر آن است كه اعتقاد به فضل و رحمت پروردگار ندارد ؛ و كسى را كه اعتماد بر فضل و جود و رحمت پروردگار كه خلّاق و ربّ اديان است نباشد ، معلوم است
--> - 3 : 130 ، « احاديث مثنوى » : 180 ( 13 ) - اين مصراع ، با اندك تغييرى ، نيمبيت دوم يكى از ابيات غزلى از غزلهاى معروف « مولوى » است ؛ و اينك تمامى آن غزل : هله نوميد نباشى كه تو را يار برانَد * گرت امروز برانَد نه كه فردات بخوانَد ؟ ! در اگر بر تو ببندد ، مرو و صبر كن آنجا * كه پس صبر تو را او به سر صدر نشانَد و اگر بر تو ببندد همه درها و گذرها * ره پنهان بنمايد كه كس آن راه نداند نه كه قصّاب به خنجر چو سر ميش ببُرّد * نَهِلد كشتهء خود را ، كُشد آنگاه كَشانَد ؟ چو دَم ميش نمانَد ، ز دَم خود كُنَدش پُر * تو ببين كاين دَم يزدان به كجاهات رسانَد به مَثَل گفتم اين را و اگرنه كَرَم او * نكُشد هيچ كسى را وز كشتن برهانَد همگىْ مُلكِ سليمان ، به يكى مور ببخشد * بدهد هر دوجهان را و دلى را نَرَمانَد دل من گِرد جهان گشت و نيابيد مثالش * به كه مانَد ، به كه مانَد ، به كه مانَد ، به كه مانَد ؟ ! هله خاموش ، كه بىگفت ازين مى ، همگان را * بچشانَد ، بچشانَد ، بچشانَد ، بچشانَد « كلّيّات شمس تبريزى » 2 : 129